دوستم نداری عشقم

پس دادن تاوان اشتباهاتم را مینویسم شاید درسی که روزگار به من داد عبرتی باشد برای آنان که نمی خواهند


بعد مدتها اومدم

دلم واسش تنگ شده دلم واسش تنگ شده واسه همون که یه تکه سنگ شده از دو ریش پاهام لنگ شده دلم همش منتظر یه زنگ شده صورتم بی اب و رنگ شده اما شنیدم اون خیلی قشنگ شده پیش مردم خیلی پر رنگ شده اما حیف خام یه ادم زرنــــــــــــــــــــــــــــــــگ شده.............

______________________________________________________________________________________

امروز بعد از مدت ها رفتم تو باغمون

رفتم زیر همون درخت هلویی که همیشه حرفامو بهش می گفتم

خاستم یه هلو ازش بچینم

یه نگا به بالا کردم هیچی ندیدم

به پایین که نگاه کردم چن تا هلوی رسیده از اوناش که دهن ادمو اب می ندازه دیدم

فهمیدم که همه تا اومدن فقط بالا رو نگاه کردن و از پایین غافل بودن

حالا زندگی هم مث همین درخت هلو می مونه همه ی ما فقط به اون بالا بالاها نگاه  میکنیم

از این پایین غافلی که یادمون می یفته پایینی هم وجود داره

دیگه هیچی واسمون نمی مونه

 

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com

 


دوشنبه دهم آذر 1393 |

 

سالگرد اشناییمون مبارک عشقم

عزیز دلم سالروز اشناییمون مبارک

می دونم دیگه پیشم نیستی

من امروز تنها به یاد تو و حس بودن تو جسن میگیرم

هرچند چشمام پر اشک و دارم گریه میکنم دلم خیلی تنگت تو ای کاش الان

فقط واسه یه لحظه پیشم بودی اون وقت می فهمیدی تو همون یه ثانیه

 به اندازه همه ثانیه های عمرم

دوستت دارم عزیزم دله من یکی یکدونه من شادی من

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

                  تو هم این جمله به تکرار بگو

این دلاویز ترین شعر جهان را

        نه به  یک بار و به ده بار که صد بار بگو

            دوستم داری را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

امضا : یه دلتگ که خراب یه نگاته

خيلی دوستت دارم خيلی شادی

 

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com

 

  


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 

عشقم سلام

عشقم  سلام....،اینجا وبلاگ منه،جایی که حرفامو برات مینویسم،حرفهایی که دیگه تو نمیخوای ازمن بشنوی،ولی من برات مینویسم،از حالا تا زمانی که زنده ام اینجا محل قرار من با اسمه تو میشه،حرفهایی که  تودیگه برات مهم نیست بشنوی! نمیدونم یک روز ممکنه این وبلاگ را ببینی یا نه؟آیا دل نوشته های منو میخونی یانه؟ اصلا دیگه نمیدونم منو یادت میاد یانه؟ آخه خیلی وقته از رفتنت گذشته. اصلا دلت برام تنگ میشه؟ آه،چقدر احمقم،اگه دلتنگ میشدی که تنهام نمیذاشتی!!!! عشقم ولی یک چیزی خوب میدونم اونم اینه که نمیتونم فراموشت کنم،نمیتونم کس دیگه ای رو دوست داشته باشم. روزها ولحظه هام داره میگذره....  خیلی تنهام( به خدا دیگه بهت نمیگم برگرد،میدونم الان بدون من زندگیت خیلی راحت تره،دیگه ازت نمیخوام برگردی) این حرفها فقط دل نوشته هایی ازسر دلتنگی وغصه هام هستند. غصه هایی که انگارهیچ وقت قرار نیست تمام بشه! فقط دارم تمام احساسی که بعد از رفتنت داره عذابم میده را برات مینویسم،افکاری که مثل خوره داره روحم رو میخوره وآرامش را از زندگیم گرفته! مینویسم شاید.... عزیزترینم اگه ناراحتت میکنه نخون اینها فقط یک درددل با اسمته،اسمی که اونقدر برام عزیزه که تاابد از ذهنم پاک نمیشه، یادگاریهات هرروز جلوی چشمم هستند و نمیتونم دورشون کنم،  گریه هام تمامی نداره ولی این گریه هاهم مرحمی روی زخمی که روی قلبم برام به یادگار گذاشتی نمیشه. عشقم  رفتی و منو بایک دنیا دلتنگی تنها گذاشتی بایک دنیا سرخوردگی بایک دنیا بی اعتمادی  تو فکر میکنی رفتی ولی به خدا فکرت لحظه ای رهام نمیکنه، عشقم  کجایی؟ کجایی ببینی چه بلایی سر کسی که یکروزی عشقت بوده اومده؟ عزیزم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده ، کاش زمان به عقب برمیگشت!عزیزم  تمام این نوشته ها میگن دوستت دارم وهمیشه به یادتم،از خدا میخوام هرجا هستی مراقبت باشه توهم ازش بخواه از این عذابی که میکشم راحتم کنه...

اگه یک روزی امدی حتما برام نظر بزار تا بدونم عشقم بالاخره امد حرفهای دلم رو خوند

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com

 


جمعه نوزدهم اسفند 1390 |

 

دلتگيهايم براي تو عشقم

 

امروز داره بارون میاد

ومن دلتنگم

دلتنگ لحظه های عاشقی

لحظه هایی که بدون عشقم سپری میشه

دوست داشتم زیربارون گرمی دستاشو حس میکردم

وهنوز توی خیالم منتظر اون لحظه می مونم


میدونی چرا بارون و دوست دارم؟

چون خاطرات تو رو برام زنده می کنه

یادت میاد اون شبی که ساعتها توی شهر خلوت زیر بارون قدم میزدیم؟

گفتم دوست دارم زیر بارون خیس بشم ، لبخند زدی و سر تکان دادی

بی تفاوت گذشتی

پشت سرت آرام و آهسته می آمدم ، نگاهم به تو بود تا بلکه برگردی و با من قدم بزنی

اما گذشتی و کمی از من دور شدی

هرچند حضورت پیش من بود اما دلت جای دگر بود

اشک توی چشام حلقه زد و پرده ای بین من و تو حائل کرد

زیر بارون گریه کردم تا اشکامو نبینی

یک دفعه به خودم اومدم دیدم از من خیلی دور شدی

دوان دوان به سوی تو آمدم تا خودم و به تو برسونم

اما افسوس ......

ای کاش می تونستم قلبم و به قلبت برسونم

میدونی زیبایی بارون به چیه ؟

می دونی چرا بارون و دوست دارم ؟

چون تنها پوشش دهنده اشکهای تلخ عشقه


چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 |

 

دارم از دوریت دیونه میشم...

راز دلک

 ساعت 4 صبحه...چرا خواب به چشمام نمیاد؟ من چم شده..؟ دارم دیونه میشم ....شادی خیلی بهت احتیاج داریم...امشب بیشتر از همیشه...دستام دارن میلرزن...اشکام نمیذارن صفحه مانیتورو ببینم...خدایا چیکار کنم؟ میخوام داد بزنم..میخوام خالی شم...

شادیییییییی چرا رفتی؟ چراااااااااااااااااااااا؟ برگردشادی برگرد ...خواهش میکنم... شادی من... شادی  مهربونم؟ چرا باورم نکردی؟ چرا باور نکردی عاشقتم؟.. چرا نمیفهمی نمیتونم کناره کسی تحملت کنم باسی .

هنوزم رفتنتو باور نکردم... باور نمیکنم که دیگه پیشم نیستی ... هرشب تو خوابمی خواب میبینم که برگشتی... ولی وقتی بیدار میشم میبینم همه چی دروغه...همش خوابه... بعد مثل دیوونه ها گریه میکنم ... زمین و زمانو کفر میگم...خدایا چرا من؟ چراااا؟

میترسم...از آینده ای که توو انتظارمه میترسم...

خستم ...از دست این زمونه خستم...

تنهام... میون اینهمه آدم تنهای تنهام ...

طاقت ندارم.... طاقت اینهمه زجرو ندارم...

قسم خورده بودم دیگه ننویسم ولی اینجا تنها جاییه که آرومم میکنه... تنها جاییه که شاید یه روزی شادی  بیاد اینجا...

شادی یعنی واقعا تا حالا بهم سر نزدی..؟ تورو خدا یه نشونه ای بذار که بدونم اومدی... بدونم که به یادمی... به خدا طاقت ندارم...طاقت دوریتو ندارم... چرا اومدی تو زندگیم؟ داشتم زندگیمو میکردم...بی خبر از همه چی...از عشق...خوشبختی...بی انصاف تو که میخواستی بری چرا اومدی ؟ هاااااااااا؟ ...نمیخوام دیگه زنده باشم..؟ خدایا قراره دیگه چه بلایی سرم بیاد؟ من چم شده؟ خدا جونم میخوام پیشم باشی؟ میخوام پیشت باشم.... آخه تو دیگه چرا تنهام گذاشتی...؟ خدا جونم تو همه کسمی...تنهام نذار ... خداااااااااااا

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com


پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 |

 

ميميرم برات


می میرم برات

 

میمیــــــــــــــــــــــــــــــــرم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرات  

 می میرم برات ..... می میرم برات  

 

   

 

نميخواستـــــــــــــــــــم بری ....... نميخواســـــــــــــــتم....


ميدونستم تو بری تنهـــــــــــــــــــــــــا ميميرم  

 

از عمق جانم !

 

برای هر نگاهت میمیرم ...

 

برای هر لبخندت جان میدهم !

 

  تو نیستی ...  

             اما من احساست میکنم...!       

        



چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 |

 

چـشـمـهـای خـیـس(بـیـچـاره مـن کـه بـعـد تـو آواره مـیـشـم)

تصمیم گرفتم شروع به نوشتن بکنم . نمی دونم چرا . شاید این نوشته ها تنها چیزهایی باشه که برام یادگاری می مونه… می خوام از لحظه هایی که با تو سپری کردم بنویسم . می خوام از لحظه های تنهایی بدون تو بنویسم . تو هیچ وقت من رو نخواستی با وجود این که می دونستی چه قدر دوست دارم

ولی حالا… تو نیستی و من خالی شدم . خالی از نبودنت . بعد تو چی کار می خوام بکنم . کجا رو دنبالت بگردم . تو رفتی بدون این که حتی یه لحظه فکر کنی که بعد تو چه جوری سر میکنم . چجوری بدون تو سر کنم . باورم کن… من بدون تو نمی تونم . دنیای من خالی تر از همیشه شده این تنهایی فقط با تو پر میشه . می خوام به داشتن عشقت عادت کنم . به تنهایی هایی که با یاد تو پر میشه عادت بکنم . خیلی برام عزیزی . حس میکنم بیشتر از همیشه بهت علاقه دارم . بذار دیگرون هر چی میخوان فکر کنن من عشق پاک رو تجربه کردم و این عشق رو با تموم دنیا عوض نمیکنم . بذار زندگیم با وجود تو پر بشه . دوست دارم…

می بینی چه آسون تنهام گذاشتی . ولی با این وجود تنهات نمی ذارم . بعضی وقتا دلم از این روزگار میگیره . چرا روزگار اینجوری شده . چرا همه سعی میکنن تو رو ازم بگیرن یا ازم میخوان تو رو فراموش بکنم . اونا نمی دونن که تو تموم عمر منی . عشق رو هر کسی نمی تونه درک کنه . فقط کسایی معنی عشق رو میفهمن که اونو تجربه کرده باشن .  دوستام فکر میکنن که دیگه از عشق تو خسته شدم و دارم سعی میکنم که فراموشت بکنم . کی رو فراموش کنم تو رو… تویی که با تموم وجودم دوست دارم . من نه تنها فراموشت نمی کنم بلکه بیشتر از قبل عشقت رو باور دارم . تو گفتی که من با تو خیلی فرق دارم . نمیذارم هیچ چیز تو رو از من بگیره حتی این فاصله ها . خودم رو عوض میکنم و همونی میشم که تو میخوای . تو پاکی خیلی پاک . خوشحالم که عشق تو توی قلبم موندگار شده …چته ، باز چی شده . دل دیوونه بازم داری بهونه میگیری . میدونم وقتی نیست دلتنگی . می دونم باورش برات سخته گفتنشم برای من راحت نیست . شاید… شاید اون هیچ وقت نیاد . شاید واسه همیشه تنها بمونی پس سعی کن به تنهایی عادت بکنی . گر چه میدونم خیلی سخته و شاید هیچ وقت نتونی بهش عادت کنی . عشقم من رو ببخش اگه نمی تونم فراموشت بکنم . دوستت دارم…من تو رو خواستم عاشقانه دوست داشتم ولی تو منو نخواستی من می خواستم تا آخر عمر با تو باشم مهم نبود دیگران چی میگن فقط تو بودی که برام مهم بودی ولی تو ... تو من رو نخواستی و بهم اهمیت ندادی حالا من موندم و تنهایی هامروز های تنهاییم شروع شد . روزهای سختی رو پیش رو دارم . این راهی که پیش رو دارم و باید اون رو طی بکنم . امیدوارم کنار اون خوشبخت باشی . بزار همه فکر کنن که فراموشت کردم بزار فکر کنن از یادم رفتی ولی تو تا آخر عمرم موندگاری... دوست دارم عشق من...


شنبه سی ام مهر 1390 |

 

خدای من خسته ام و تنها....

خيلي خسته ام، خيلي خيلي خسته ام، از اين دنيا، از اين زندگي، از اين روزها و شب هاي تكراري، حتي از خودم خسته ام، اين تنهايي و بي كسي با غم و غصه هاش ديوونه ام كرده. خسته شدم بس كه گريه كردم، بس كه خيره شدم به ديوار بي رنگ روبروم و بغضم تركيد. آخ كه چقدر تنهام
به هر كي نگاه مي كنم دردو تو نگام نمي بينه، با هر كي حرف مي زنم فقط مي خواد اشكامو پاك كنه، نمي خواد حرفامو گوش بشنوه. همه با غم و غصه هام غريبه ان، حتي تو
آخ تو! ياد تو كه مي افتم بغضم دوباره مي تركه. صورتم از اشك خيس مي شه، دلم براي هزارمين بار مي شكنه. حتي تو بهم پشت مي كني . حتي تو
آخه من به كي بگم غم و غصه هامو؟ از همه بريدم به خاطر تو. از همه بريدم تا برسم به تو. به تو رسيدم اما به سرابت، به رويات. نگاهت مي كنم نگاهم مي كني، مي خندي اما نمي فهمي چي مي گم، نمي فهمي چي مي خوام! نمي فهمي بهم پشت مي كني مي ري
اونوقت فقط يه آرزو مي كنم كاش يه كم برات مهم بودم. كاش تو دلت بودم. خودتم نمي خوام كاش يه ذره از عشقتو داشتم. آخه تو نگات هيچ عشقي نمي بينم. آخ كه چقدر تنهام. حتي تو باهام غريبه اي؟ بغضم مي تركه
حالا جز بارون اشكام كي يارم مي شه؟ جز دستام كه صورتمو مي پوشونه كي اشكامو پاك مي كنه؟ كي نوازشم مي كنه؟ كي باهام حرف مي زنه؟ كي جز خودم...؟
آخ كه چقدر تنهام
خدايا فقط تو مي دوني چقدر تنهام، چقدر تنها، چقدر خسته، چقدر عاشق، فقط تو مي دوني


دوشنبه هجدهم مهر 1390 |

 

چند روز دلم بد جوری گرفته

چند روز دلم بد جوری گرفته
دیشب با یکی از دوستام تو رستوران یکی رو دیدم که داغ دلم  تازه شد  انگار خودش بود !
خنده هاش
گریه هاش
پرحرفیاش
تند حرف زدن هاش
خسته گی هاش

اما فقط تنها چیزی که آتیشم می زنه این که می دونم اون اصلاً به یاد من نیست  در کناره اون نامردی که از من جداش کرد حتی یادش نمی یاد همچین دوستی هم داشته
و من باز تنهام

نمی دونم تا کی می تونم خودم گول بزنم تنهایی بهترین چیز
و وقتی که تنهایی لازم نیست نگران کسی یا چیزی باشی و هیج مسئولیتی نداری
اما اینها همه حرف مفت
چون خدا تنها بود و چون می خواست از تنهایی در بیاد انسان را آفرید
من...
من هم که تکیه ای وجود بی همتای اونم !
پس مثل اون تا ابد نمی تونم تنهایی رو تحمل کنم
فقط می تونم بگم بی خیال
دارم رادیو گوش می دم با این حال من ! این هم عجب آهنگ های غم انگیزی می زاره
اما تا ابد نمی شه گفت بی خیال... چون اگر واقعاً بی خیال بودم پس چرا هر وقت تنها می شم اینقدر به فکرش هستم ( عدم تنهایی)
اما هیچ کاری از دستم بر نمی یاد جزء انتظار و انتظار و انتظار....
تا وقتی که واقعاً وقتش برسه...
اما امیدوارم این وقت نزدیک باشه چون دیگه تحمل این همه تنهایی ندارم و می خوام در آغوش یک نفر آرام بگیرم
اما این نفر کی ؟ کجا ؟ ....

.... نمی دانم و این ندانستن خود بدتر از خودِ تنهایی است.

امشب تمام.

چه کنم با دل تنها چه کنم با این غم دل

چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من...



سه شنبه پنجم مهر 1390 |

 

دلتنگیهای نگفتنی

  عشق عزیزم

حرف اول : ( این حرف از اعماق وجودمه)

عجیب دلم برات تنگ شده!!!

حرف دوم :

مدت هاست که تورا ندیده ام ! نمیدونم با این زمان های طولانی چه کار کنم؟ دارم فکر میکنم آن زمان ها که تو بودی چقدر خوشبخت بودم، اما حالا.... من هستم و فرسنگ ها فاصله....

حرف سوم : ( باید هرجور شده احساس دلتنگی ام را از بین ببرم وگرنه...)

دارم فکر میکنم چقدر خوب است اگر همیشه – حتی الان که دارم از دلتنگی برای تو دیوانه میشوم – جنبه های مثبت یک پدیده را در نظر بگیرم.آره ، تو قشنگ ترین پدیده زندگی من بودی هستی و خواهی بود و تو تنها عشق واقعی زندگی من بوده ای...

حرف چهارم : ( میخواهم یک اعتراف کنم )

می دانم نیازی به اعتراف نیست. تو خودت از همان ابتدای دنیا به این حقیقت پی برده ای و اما اعتراف سبز من : فقط وقتی تو کنارم هستی، من خوشحال هستم. این را می گویند : عشق واقعی!

حرف پنجم: ( وقتی به تو فکر میکنم ، شعر دست از سرم بر نمیدارد)

من مطمئنم یکی از همین روزها خدا، فاصله بین من و تو میشود قدر یک آغوش گرم... من قدم میگذارم در هوای تو و می ایستم روبه روی لبخند همیشه مهربانت و می گویم: امروز ، من و تو در یک غروب ساده و بارانی ، بی دغدغه ، بی هراس و ....، عاشق هم میشویم ، زیبای زیبا!!!!

حرف آخر: ( خواهش میکنم این حرف را هیچ وقت فراموش نکن....)

هزار بار دوستت دارم!


شنبه دوم مهر 1390 |

 

عشقم رفت

هرکی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه ... روز قیامت که رسید مجرم

و آواره بشه... خدا کنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره وقتی که

عاشقش شدی خدا کنه کم بیاره .


تویی که عاشقم بودی نگفته بودی به چشات؟ قسم میخوردی با منی

نشستی پای گریه هاش؟


به آب وآتیش میزنم ... فکرت بره از تو سرم ... میخوام فراموشت

کنم اما بازم عاشقترم ... طفلی دل ساده ی من نشد تو رو نگه داره

فقط یادم میاد نوشت چشمهاتو خیلی دوست داره


غریبه ی قصه ی ما با عاشقا جفا میکرد یه روز میفهمی

اون به قولش وفا نکرد


تویی که عاشقم بودی منو فروختی به چشاش؟ قسم میخوردی با منی

نشستی پای گریه هاش؟


به آب وآتیش میزنم ... فکرت بره از تو سرم ... میخوام فراموشت

کنم اما بازم عاشقترم


چرا از من گذشتی خیلی ساده؟تو که میدونستی مرد پیاده ... جوونیشو

پای عشق تو داده


شنیدم گفتی از عاشقی سیرم نگفتی با خودت یه وقت میمیرم؟ حالا

حق دل رو از کی بگیرم؟



چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 |

 

محکوم به تنهایی

به هوای قلب من آمدی و گفتی عاشقی ،اما اینک هوای قلبم را نداری
به عشق بودنم آمدی و گفتی عاشقم هستی ، گفتی مثل دیگران بی وفا نیستی و تا آخرش با من هستی
اینک نه تو را میبینم نه عشقی از تو را
اینک نه وفا را میبینم و نه محبتی از تو را
حالا تنها خودم را میبینم و چشمهای خیسم را ، اینک تنها قلبی شکسته را در سینه حس میکنم که
بدجور پشیمان است که چرا به تو دلبسته
چرا با تو عهد عشق را بست ، عشق تنها یک ( کلمه ) بود نه آن احساسی که تا ابد ماندگار بماند
آمدی و یک یادگاری تلخ در قلبم گذاشتی و اینک هوای قلبم را با حضورت سرد کردی
شب که میرسد خیس است چشمهای خسته ام ، از فردا بیزارم دلم نمیخواهد کسی بفهمد که
دلشکسته ام
نمیخواهم دیگر با غروب روبرو شوم ، غروب همان آتشی است که در این لحظه های تنهایی بیشتر
میسوزاند دلم را
گرچه نمیتوانم ،اما نمیخواهم دیگر به تو فکر کنم ، نمیخواهم دیگر یک لحظه نیز در فکر حال و هوای
رفتنت این لحظه های سرد را با گریه سر کنم
خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم ، خیلی دلم میخواهد عاشقی را از قلبم دور کنم ،اما نمیتوانم!
آینه را از من دور کنید ، طاقت ندارم ببینم چهره ی پریشانم را
پنجره را ببندید ، تحمل ندارم ببینم آن غروب پر از درد را
اگر تا دیروز محکوم به تنهایی بودم ، اما اینک محکوم دلبستن به یک عشق دروغینم، تا به امروز در
قلب بی وفای تو حبس بود، از این لحظه به بعد نیز باید در زندان تنهایی حبس ابد باشم
میخواهم در حال خودم در همین زندان تنها باشم …
شاید بتوانم فراموشش کنم…


سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 |

 

تنهام بیا...

 می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند. شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم. نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید، یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم. که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از این آشیان پریدی...

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com


جمعه هجدهم شهریور 1390 |

 

دلم خیلی گرفته

-تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


وقتی که گریم میگیره
یه آسمون بارونیم
اما به کی بگم خدا
من تو دلم زندونیم

راستش این دله تنهای من حرفای زیادی واسه گفتن داره ولی نمیدونه به کی بگه همیشه غصه تنهایی رو می خورم چون هیچ کس نتونسته این دل تنهارو درک کنه. هیچ کس نتونسته گریه های شبانمو درک کنه. من که میخوام به نفر رو دوست داشته باشم نمیدونم خدا چرا ارزوی منو برآورده نمی کنه شایدم میخواد امتحانم کنه.میدونید پیدا کردن یه دوست تو خیابون یا هر جای دیگه خیلی راحته ولی اگه اون نباشه که تو میخوای خیلی برات سخته یا اگه تو فقط اون دوست داشته باشی بعده چند وقت بودنی که اون کسای دیگم دوست داره خیلی ناراحت میشی.مگه چی میشه همه فقط یه نفر رو دوست داشته باشن بعضیا فکر می کنن که سر کار گذاشتن جنس مخالفشون خیلی باحاله ولی اونا دارن کلاه سر خودشون میذارن و با احساسات مردم بازی می کنن. من تو عشق شکست خوردم راستش اصلا نمیخوام عاشق بشدم فقط میخواستم بفهیمد که ادم فقط یه نفر رو دوست داشته باشه چقد خوبه.همیشه میخوام تو وبلاگ از تنهایی بنویسم ولی میدونم فایده نداره.من تو زندگی ۲۵ سالم دوتا آرزو داشتم یکیش برآورده شد ولی یکی دیگش که رسیدن بهش بود برآورده نشده میدونید اگه آم عشقش پاک باشه چه احساس خوبی به آدم دست میده به نظر من آدم نباید طرفشو به خاطر خوشکلی تیپ و قیافه یا هر چیزه دیگه ای دوست داشته باشه باید فقط اون به خاطر خودش بخواد.میدونی یه تنها از چی غصه میخوره از عاشق نبودنش همیشه منزوی و احساس میکنه که کسی دوستش نداره ولی خوبه که خدارو داره .
همه اینا گوشه کوچکی از حرفای دلم بود که گذاشتم تو وبلاگ تا همه ببینن من یا حرفام نمی خوام کسی رو خام کنم ونمیخوامم کسی دلش واسم بسوزه فقط میخوام بدونید یه ادم تنها چه میکشه.
راستی اگه دوست داشتید حرفای دلمو بزنم تو نظرات بهم بگید اینم بگم ادم با داشتن نظرای زیاد و پیوندای زیاد از تنهایی در نمیاد باور کنید.
اگه دوست داشتین نظر بدین اگه دوستم نداشتین من باز شمارو دوست دارم

این ادرس وبلاگ  کسی که منو به این روز انداخته   با اینکه میدونم با ..........ولی با همه اینها بازم من دوستش دارم   http://www.1kahkeshan.blogfa.com

/


 


پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 |

 

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دله بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم

از درده دوریش من بی قرارم

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم میخونه

خیال میکردم یه هم زیونه
نمیدونستم نامهربونه

با اینکه رفته اماهنوزم

ازداغه عشقش دارم میسوزم

فکروخیالش همش باهامه

هرجاکه میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دووم بیارم

رو درده دوریش مرحم بذارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمیتونم من طاقت بیارم

نمیتونم من طاقت بیارم

هیچ کس نمیتونه عشق تورو از من بگیره


پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 |

 

دلتنگیهایم برای تو

دوست دارم تو را در آغوش بگیرم و گریه کنم........ 

دلم بدجوری هواتو کرده .........

کاش می توانستم دستان گرمت را بگیرم .........!!!

کاش می توانستم از نزدیک در چشمان عاشقت نگاه کنم

اما این فاصـــــــــله بین من و تو نمی گذارد تنها عشقم را از نزدیک ببینم

ای خدا این فاصـــــــــــله را از میان ما محو کن که دیگر طاقتم به پایان رسید....!!!

دیگر طاقت این دوری را ندارم....

عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از یک درد است.....!!!!!!

سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نگذار که بدجوری دلتنگم........

 دوباره باز گلممممممممم من دلتنگم و مثل همیشه  تنها یادت، تو

 این تنهایی ها سنگ صبور منه . پس.................

 عاشقانه چشمهایم را میبندم و تو را در خیالم تصور میکنم نمی دانی که

چقدر خیال تو برایم لذت بخش است، از هر چیز در این دنیا برایم

شیرین تر هستی پس چشمهایم را میبندم و با تمام وجود احساست

  می کنم و می گویم:

دوستت دارم تو بهترینی

 


دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 |

 

هنوز به یادتم

چشای من دنبالته               دلم هنوز تو فکرته

میخوام بگم دوست دارم

صدام هنوز یاده توئه

میخوام بفهمی حالمو        خودت بیای سراغمو

دلم میخواد بهم بگی

سوال بی جوابمو

گفتی نمیدونی چطور      همیشه عاشق بمونی

ا ین دفعه شاید بتونی

بازم تلاشتو بکن

          تهمت ناروا نزن               هوس نبوده بین ما

خودم بهت پس میدادم        

دلی که می سپردی به من

دلم هنوز تو فکرته      چشای من دنبالته

 


یکشنبه سی ام مرداد 1390 |

 

سلام عزیزترینم

 

ماه رمضان هم اومد،منتها امسال باهمه سالها فرق داره امسال تو نیستی، دم افطار یاد سال گذشته افتادم یادته ، آره عزیزم توهم بودی! یادته هرروز افطار حلیم مهمون تو بودیم! عشقم ،عزیزم، باور کن غروب یک لحظه بوی دارچین اون سالهارو حس کردم انگار زمان به عقب برگشته بود. همه چیز برام یکدفعه زنده شد،یکدفعه رفتم به گذشته ها...، رنگ سبز دیوار دفتر،گرمای شومینه دفتر،رنگ زردوقرمز شعله هاش، دلهره های تو  که همیشه دیرت میشد،صدای اذان مسجد که از پنجره به وضوح شنیده میشد،بوی عطر دارچین وحلیم و عشقی که به تو داشتم،عشقی که هنوزم به شدت همون سال داره قلبمو می لرزونه و دعای هر افطارم که اولیش  موفقیته تو تو درسات بود  عزیزم  انگار ماه رمضون های اون سالها هم برام فرق داشت وعطر حضور تو....

عشقم دلم برات تنگ شده... امشب وقتی سرسفره افطار نشسته بودم یاد اون سالها یکدفعه حالمو دگرگون کرد بغض راه گلومو بست یک لحظه حس کردم دارم خفه میشم، چشمام دوباره بارونی شد و دلم، دلم ،دلم، دلم بدجوری سوخت! میدونی چرا؟ چون اومدم دعا کنم خدا تورو بهم برگردونه ولی به همون خدا نتونستم. تا اومدم دعا کنم و بگم  خدایا عشقم وبهم برگردون یادم افتاد تو اگه میخواستی برگردی اصلا نمی رفتی! پس چرا باید دعایی بکنم که تو دوست نداری. عشقم  به خدا دلم از دوریت داره می ترکه ولی به خاطر تو سکوت کردم حتی جلوی خدا.... عشقم دلم برات تنگ شده نمیدونم الان کجایی؟ یعنی باکی هستی امسال یعنی تو هم اون سال به یادت اومد ؟ اصلا یادت افتاد قبلا یک نفر بود که جونش به جونت بند بود؟ اصلا...   عشقم عزیزم هرجا هستی مواظب خودت باش که من با خیالت روزو شبمو سپری میکنم. امشب دعا کردم هیچ وقت منو فراموش نکنی و....

دیونه همیشگی تو  بی نشون


پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 |

 

عزیزترین رویای عاشقیم

 

از زمانی که رفتی هرشب تو خلوت تنهاییهام بادلم، دلی که یه روز فکر می کرد عشقته درددل میکنم! چه کار کنم آروم نمیشه... دائم بهش میگم عشقم دیگه نیست، اون رفته، اون الان حتی فرصت فکر کردن به تورو هم نداره الان پیش کسیه که... دل داغونم بسه دیگه اینقدر بهانه نگیر اینقدر عذابم نده، تو نمیدونی ولی من خوب میدونم اون من وتورو از یادش برده بسه دیگه اینقدر بایادش باخاطراتش آتیش به وجودم نزن. بفهم من لعنتی اینقدر ساده بودم که چند سال به پای وعده وعیداش موندم،سوختم،ساختم،شکستم اما ازش نگذشتم، دل دیونه تورو خدا بفهم، تو نمیدونی ولی اون میدونه تو فقط یک بازیچه برای روزهای تنهاییش بودی،روزهایی که تمام کسایی که الان دوروبرش هستند نبودند ولی حالا هستند و من دیگه نباید باشم چون اگه باشم وجهه اجتمائیش خراب میشه!لعنت به من و سادگی هام لعنت به من و عشقی که سالها براش هرشب گریه میکردم، لعنت به من... دلم میدونم چرا بیقراری میدونم یاد حرفاش آتیشت میزنه میدونم بهت نامردی کرد و رفت، فراموشش کن آخه اون فقط به خودش فکر میکنه انگار نه انگار یه روزهایی منم تو زندگیش بودم همدم تنهایی هاش بودم... رفت و با سنگ نارفیقیش جوری قلبمو شکست که جاش تا ابد روی احساسم باقی میمونه...!


پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 |

 

عشقم،زندگیم

 

نمیدونم چرا نمیتونم ازت بگذرم،نمیتونم فراموشت کنم.با اینکه اینجوری درحقم نامردی کردی بااینکه اومدی وابستم کردی ورفتی، بااینکه میگفتی دوستم داری ونداشتی،بااینکه میگفتی هیچوقت تنهام نمیگذاری ولی گذاشتی،بااینکه میگفتی همیشه هستی ولی امروزمن ازغم نبودنت داغونم ،بااینکه میگفتی همیشه مال منی ولی الان مدتهاست ........ دیگه برات مرده،بااینکه دیگه بودونبودم برات یکی شده،بااینکه من توسختترین شرایط باهات موندم وتو رفتی تادیگه بودن من آرامشت رابهم نزنه...آخ عشقم  هرکاری میکنم آروم نمیشم داغی که روی قلبم گذاشتی یک لحظه رهام نمیکنه! تو رفتی ومن سوختم،باهام بدکردی،چندسال ازبهترین سالهای عمرم رفت!میفهمی رفت...! من نرفتم ولی تو رفتی،رفتی تا راحت بشی،رفتی تادیگه خبری ازمن توی زندگیت نباشه،رفتی تاآرامش به زندگیت برگرده حالا هربلایی سرمن و زندگیم اومد به درک مهم اینه که توراحت باشی!عزیزم حالا راحتی؟وجدانت چی،اونم راحته؟ خدا چی؟یعنی خداهم همه چیزرو فراموش کرده. من،تو وخدا میدانیم چی بین ماگذشته، واگذارت کردم به همون خدا،نه اینکه فکرکنی نفرین کردم خدابلایی سرت بیاره ها،نه، فقط ازش خواستم یروزی کاری که باهام کردی جلوی چشمات بیاد،معنی حرفامو بفهی، احساس امروزمنو درک کنی باتمام وجودت شادیممم دوستت داشتم، باتمام سختیها به پات موندم این حقم نبود!!!!تو حق نداشتی باهام اینجوری تاکنی، این نامردی حقم نبود،این زجرتنهایی دستمزد سالهایی که باتمام احساسم به پات موندم نبود، از زمانی که رفتی یه لحظه آروم وقرار ندارم،تورفتی و شادی هم اززندگیم رفت،نگاه ملامت باردیگران که دائم دارن بهم میگنmimini تو احمق ترین فرد دنیایی داره آزارم میده،یعنی همه حرفات دروغ بود؟ پس چرامیگفتی عاشقمی؟چرا؟چرا؟  بددردی رو دلم گذاشتی به خدا یروزی میفهمی ولی نمیدونم اون روز کی میرسه؟ ولی میرسه اگرغیر ازاین باشه خداهم زیر سوال میره...

...... برو، میبینی دیگه بهت نمیگم برگرد،تو برو وبه زندگیت برس،برو وفراموش کن چی بین ما گذشته،توبرو تا آرامش به زندگیت برگرده اصلا برات مهم نباشه چی سرمن،منی که نفسم به نفس توبند بود میاد،اصلا به درک که... عزیزترینم به خدا خیلی بیرحمی... آخ...... کاش میفهمیدی که تودلم چی میگذره،کاش دردمو بفهمی،  بعداز تو خیلی تنهام امیدوارم درد تنهایی هیچوقت مهمون همیشگی قلبت نشه....!


پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 |

 


یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم

 

 

 

هفته دوم آذر 1393
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته چهارم فروردین 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1389

 

بعد مدتها اومدم
سالگرد اشناییمون مبارک عشقم
عشقم سلام
دلتگيهايم براي تو عشقم
دارم از دوریت دیونه میشم...
ميميرم برات
چـشـمـهـای خـیـس(بـیـچـاره مـن کـه بـعـد تـو آواره مـیـشـم)
خدای من خسته ام و تنها....
چند روز دلم بد جوری گرفته
دلتنگیهای نگفتنی

 

اگرنفسی می کشیم پس هنوز
عشقولی(مهدیس)
عاشقانه صادقانه (مرجان)
بازارچه کوچولو

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلایدر